علي الجلابي الهجويري الغزنوي
مقدمه 7
كشف المحجوب ( فارسى )
به معاملت خود ، جاه بيوسند و بر باطل مر خلق را مداهنت كنند . اما متصوفهء جاهل آن بود كه صحبت پيرى نكرده باشد و از بزرگى ، ادب نيافته و گوشمال زمانه نچشيده و به نابينائى كبودى اندر پوشيده باشد و خود را در ميان ايشان انداخته و در بىحرمتى طريق انبساطى مىسپرد اندر صحبت ايشان » . با توجه به عقيدهء هجويرى در تفسير و توضيح سخنان معاذ رازى ، دانش و بينش و علاقهء او به حقيقت دين و روح شريعت به خوبى آشكار است و بىجهت نيست كه در دولت غزنويان ( 387 - 582 ه ) بهويژه در زمان سلطان محمود ، صدها ناظم و ناثر بجا و نابجا با آثار غث و سمين خود صله مىگرفتند و به جاه و مقامى مىرسيدند ، او ساليان دراز رنج سفر را تحمل كرد و در محضر علما و مشايخ بزرگ زانوى ادب به زمين زد و به كسب علم و معرفت پرداخت سرانجام در سيرت و صورت يك صوفى راستين و در كسوت مروجى امين با روحى سرشار از علاقه و ايمان به هند رفت و كارى را كه سلطان محمود غزنوى بتشكن با حملات مكرر سپاه نيرومندش و جنگ و خونريزى بسيار ، بدان دست نيافت ، او به تنهائى با سلاح عشق و محبت و نشر حقايق اسلام گروه كثيرى از مردم شبه قارهء هند را به صراط مستقيم هدايت كرد و با رواج اسلام واقعى روح تازهاى در كالبد آنان دميد و از محبوبيت جاودانهاى برخوردار گشت چنان كه بعد از گذشتن نهصد سال كماكان به زيارت مرقدش مىروند - و از تربت پاكش مدد مىجويند و با تن و جانى خسته از غوغاى عالم ناسوت ، به حريم لاهوتيش پناه مىبرند و آثارش را گرامى مىدارند . هجويرى ، يك مسلمان واقعى و صوفى صافى بود كه حرمت خانقاه و مسجد را به شوكت بارگاه و دربار نفروخت و دامن پاك قناعت را به شوخ طمع نيالود و عمر عزيزش را در راه كسب فيض از علما و مشايخ و ترويج دين و ارشاد راهيان طريق بسر برد .